تبلیغات
یاران نور - تغییر سرنوشت با یک گناه
 
یاران نور
 
 

پنجشنبه 14 اردیبهشت 1391 :: نویسنده : پرواز
آیا یک گناه، سرنوشت کسی را دگرگون می‌کند ؟ گاهی یک ویروس وارد بدن می‌شود و تمام بدن را فلج می‌کند. گاهی یک جرقه زده می‌شود و منطقه ای به آتش کشیده می‌شود. گاهی یک حسادت سبب توطئه و قتل (یوسف) می شود.


گاهی لقمه حرام یا طمع رسیدن به حکومت، انسان را تا کشتن بزرگترین مرد عالم همچون امام حسین(علیه السلام) پیش می برد.

معمولاً هر گناهی، زمینه ساز گناه بزرگ تری است. قرآن در این زمینه می‌فرماید: «بلی من کسب سیئه و احاطت به خطیئته فاولئک اصحاب النار هم فیها خالدون» کسی که به سراغ خلافی رود و آثار شوم آن خلاف او را احاطه کند، برای همیشه در دوزخ خواهد بود.

او را احاطه کند، برای همیشه در دوزخ خواهد بود.

اگر پرده حیا پاره شود، گناه برای انسان راحت می‌شود. به همین دلیل در دعای کمیل می‌خوانیم : «اللهم اغفر لی الذنوب التی تهتک العصم» یعنی خداوندا! آن گناهانی که پرده عصمت و پاکی را هتک و پاره می‌کند، بر من ببخش.

 
گناه و خروج از صراط مستقیم

در آیه 81 سوره بقره، تغییر سرنوشت انسان، به واسطه گناه، طی سه مرحله بیان می شود:

1) در این مرحله می فرماید: ارتکاب گناه آغاز تغییر سرنوشت و خروج و یا فاصله گرفتن از صراط مستقیم است: «بَلی مَن کَسَبَ سَیِّئَةً ؛ «کسانی که مرتکب گناه شوند».

2) این مرحله حاصل مرحله نخست می باشد و چنانچه کسی که در مرحله نخست مرتکب گناهی گشت و توفیق توبه و ترک معصیت نیافت در این مرحله نمی تواند خود را از منجلاب آثار گناه نجات دهد، خداوند در این باره می فرماید: «واَحـطَت بِهِ خَطِیـَتُهُ ؛ «و آثار گناه سراسر وجودشان را بپوشاند.»

3) در مرحله سوم عاقبت شوم تغییر سرنوشت، به واسطه گناه را بیان می دارد و می فرماید: «فَاُولئکَ اَصحـبُ النّارِ هُم فِیها خلِدون ؛ «آنها اهل آتش اند و جاودانه در آن خواهند بود».

در حقیقت این مراحل یک سلسله علل طولی می باشند که هر یک مبتنی بر دیگری است. در ادامه به بررسی بیشتر هر کدام می پردازیم :
اگر پرده حیا پاره شود، گناه برای انسان راحت می‌شود. به همین دلیل در دعای کمیل می‌خوانیم «اللهم اغفر لی الذنوب التی تهتک العصم» یعنی خداوندا! آن گناهانی که پرده عصمت و پاکی را هتک و پاره می‌کند، بر من ببخش

مرحله اول : ارتکاب گناه و نقش آن در دور شدن از حق

کسانی که مرتکب گناه می شوند از صراط مستقیم و مسیر حق دور می شوند و یا به تعبیر دقیق تر سقوط می کنند. ارتکاب گناه پایه های اعتقادی، اخلاقی و رفتاری انسان را متزلزل می کند. گناه عمل بر خلاف دستورهای الهی بوده و باعث سست شدن اعتقادات و باز شدن راه شک و شبهه در اصول آن می شود. با ارتکاب گناه ملکات فضائل اخلاقی در درون فرد، تحت تأثیر قرار گرفته و او را تضعیف می نماید.

با تزلزل پایه های اعتقادی و اخلاقی، رفتار نیز تغییر می کند و از شکل رفتار یک فرد الهی فاصله می گیرد. این تغییرات فرصت یافتن خویشتن واقعی را که کمال انسانیّت و هدف ادیان الهی است ، از فرد می رباید.

 

                        گوهر خود را هویدا کن کمال این است و بس

                                                                   

                                                    خویشتن را در خویش پیدا کن کمال اینست و بس

 

کسی که مرتکب گناه می شود تیشه به ریشه خود واقعی اش و آن صورت الهی و انسانی می زند که در ورای این خود ظاهری قرار دارد. شرافت، اصالت و بزرگی و بزرگواری و همه فضائل قابل تصور برای انسان مربوط به آن خود الهی و انسانی می باشد. این خود واقعی آن گوهری است که انسان به واسطه آن مسجود ملائک گردید. آنچه ما وجداناً با ضرورت و بداهت «خود» می نامیم، خودِ ظاهری است.

«اَنَّ اللّهَ یَحولُ بَینَ المَرءِ وقَلبِهِ؛ خدا میان آدمی و دلش حائل می گردد.»
ایمان

از سیاق موجود در این آیه کریمه و قرائن عقلی آن به روشنی می توان دریافت که منظور از «مرء» همان خودِ ظاهری است و «قلب» خود واقعی است.

 

چگونه به واقعی دست یابیم؟

راه رسیدن به خود واقعی، اجابت و اطاعت فرمان خدا و رسول است که در صدر آیه می باشد: «یاَایَّها الَّذینَ ءامَنوا استَجیبوا لِلّهِ ولِلرَّسولِ اِذا دَعاکُم؛ ای کسانی که ایمان آورده اید، چون خدا و پیامبر شما را به چیزی فراخواندند آنان را اجابت کنید.»

در همین آیه دلیل امر به اجابت فرامین الهی و اوامر حضرت رسول را زنده شدن مؤمنان می دادند: «لِما یُحییکُم» برای اینکه شما زنده شوید.»

نتیجه ای که می توان از مفهوم آیه برداشت کرد این است که اگر کسی فرمان الهی و اوامر نبوی را اطاعت نکند زنده واقعی نخواهد شد. گناه عاملی است که از زنده شدن قلب یا خود واقعی اش باز می دارد.

چگونه وقتی ذات باری تعالی از کسی ناراضی باشد او را به کمال بالاتر برساند ؟! چنین امری خلاف سیره عقلا است تا چه رسد به خداوند حکیم، که منشأ پیدایش عقل و عقلا است.

به تعبیر شهید مطهری خود ظاهری اصلاً خود نیست. پس می توان گفت کسی که گناه می کند تیشه به ریشه خود می زند و مرگ واقعی خود را سبب می شود. اما از چه رو انسان با آن همه عشق به خود که دارد چنین با خودش به ستیز بر می خیزد؟

آنچه از آیات قرآن کریم در پاسخ به این پرسش برداشت می شود، وسوسه شیطان در اثر غفلت و جهل می باشد.

برای نمونه ماجرای رانده شدن حضرت آدم و حوا از بهشت که توسط وسوسه شیطان انجام گرفت مطلب را پیگیری می کنیم.

«فَوَسوَسَ لَهُمَا الشَّیطنُ لِیُبدِی لَهُما ماوورِی عَنهُما مِن سَوءاتِهِما؛ سپس شیطان آن دو [آدم و حوا] را وسوسه کرد، برای اینکه آنچه از اندام ایشان پنهان بود، آشکار سازد .»

ارتکاب گناه پایه های اعتقادی، اخلاقی و رفتاری انسان را متزلزل می کند. گناه عمل بر خلاف دستورهای الهی بوده و باعث سست شدن اعتقادات و باز شدن راه شک و شبهه در اصول آن می شود. با ارتکاب گناه ملکات فضائل اخلاقی در درون فرد، تحت تأثیر قرار گرفته و او را تضعیف می نماید.

شیطان برای عملی کردن وسوسه خود در مورد حضرت آدم و حوا چنین گفت: «و قالَ ما نَهکُما رَبُّکُما عَن هـذِهِ الشَّجَرَةِ اِلآ اَن تَکونا مَلَکَینِ اَو تَکونا مِنَ الخلِدین»

شیطان گفت: «پروردگارتان شما را از این درخت نهی نکرد مگر به خاطر اینکه (اگر از آن بخورید) فرشته خواهید شد، یا جاودانه (در بهشت) خواهید ماند.» اساساً شیطان به این دلائل تمسک کرد تا آدم و حوا را از یاد خدا و تمام آن نعمت هایی که خداوند برای آنها فراهم نموده بود غافل کند.

«و یآدَمُ اسکُن اَنتَ و زَوجُکَ الجَنَّةَ فَکُلا مِن حَیثُ شِئتُما؛ و ای آدم! تو و همسرت در بهشت ساکن شوید و هر آنچه خواستید بخورید.»

آیه دیگری که دلیل شیطان بر آن استوار بود جهل آن دو است. برای آنها از چیزی دلیل آورد که آنها واقعاً در مورد آن اطلاعی نداشتند. آنها واقعاً نمی دانستند که علت نهی خداوند از نزدیک شدن به درخت ممنوعه آیا همان حرف شیطان است یا اینکه چیز دیگریست؛ بنابراین شیطان از این نقطه ضعف استفاده کرد.

آماج وسوسه های شیطان برای به گناه کشاندن انسان دقیقاً از این دو گذرگاه است  ؛ گذرگاه جهل و غفلت.

شیطان با استفاده از جهل به غفلت می کشاند، غفلت از یاد خدا زمینه ارتکاب گناه را فراهم می آورد. لذا خداوند می فرماید: «ولا تَکونوا کَالَّذینَ نَسُوا اللّهَ فَاَنسهُم اَنفُسَهُم اُولئکَ هُمُ الفسِقون؛ و چون کسانی مباشید که خدا را فراموش کردند و او [نیز] آنان را دچار خودفراموشی کرد؛ آنان همان نافرمانانند.»

انسان با توجه به تصریح قرآن کریم «اَلَّذینَ هُم عَلی صَلاتِهِم دائمون؛ باید همیشه به یاد خدا باشد» اگر همیشه با نماز، ذکر و عبادت خدا حضور در پیشگاه او را حفظ نمود گذرگاه غفلت، یعنی مؤثرترین حربه شیطان را از دست او گرفته است.

سرنوشت چنین افرادی حتماً بهشت جاودان خواهد بود.

 

                   خوشا آنان که دائم در نمازند                         بهشت جاودان بازارشان بی 



















نوع مطلب : مفاهیم قرآنی و مذهبی، 
برچسب ها : گناه، سرنوشت،
لینک های مرتبط :


 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


درباره وبلاگ



مدیر وبلاگ : پرواز
نویسندگان
نظرسنجی
نظر شما در مورد انتخاب موضوعات مذهبی برای این وبلاگ چگونه است؟





جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :