تبلیغات
یاران نور - بررسی حدیث ثقلین در خطبه غدیر و نقش آن در اثبات امامت
 
یاران نور
 
 

ابن تیمیه حرانی در منهاج السنة می‌نویسد :

والذی رواه مسلم انه بغدیر خم قال إنی تارك فیكم الثقلین كتاب الله فذكر كتاب الله وحض علیه ثم قال وعثرتی أهل بیتی أذكركم الله فی أهل بیتی ثلاثا وهذا مما انفرد به مسلم ولم یروه البخاری وقد رواه الترمذی وزاد فیه وانهما


http://dle.shiaha.com/images/7707peu4f9rwredjacks.jpg
وقد طعن غیر واحد من الحفاظ فی هذه الزیادة وقال إنها لیست من الحدیث والذین اعتقدوا صحتها قالوا: إنما یدل على أن مجموع العترة الذین هم بنو هاشم لا یتفقون على ضلالة وهذا قاله طائفة من أهل السنة وهو من أجوبة القاضی أبی یعلى وغیره

والحدیث الذی فی مسلم إذا كان النبی * قد قاله فلیس فیه إلا الوصیة باتباع كتاب الله وهذا أمر قد تقدمت الوصیة به فی حجة الوداع قبل ذلك وهو لم یأمر باتباع العترة لكن قال أذكركم الله فی أهل بیتی وتذكیر الأمة بهم یقتضی أن یذكروا ما تقدم الأمر به قبل ذلك من إعطائهم حقوقهم والامتناع من ظلمهم وهذا أمر قد تقدم بیانه قبل غدیر خم

فعلم انه لم یكن فی غدیر خم أمر یشرع نزل إذ ذاك لا فی حق علی ولا غیره لا إمامته ولا غیرها

آنچه که مسلم در صحیحش در باره غدیر خم نقل کرده است این جمله است که رسول خدا فرمود: من در میان شما دو یادگار گرانبها می گذارم یکی کتاب خدا است که در باره آن سفارش نموده است سپس فرمود: عترت و خاندانم را فراموش نکنید‘ ولی بخاری آن را نقل نکرده است.

اما ترمذی با این اضافه نقل کرده است که رسول خدا فرمود: این دو از هم جدا شدنی نیستند تا در کنار حوض کوثر بر من وارد شوند.

گروهی از حافظان حدیث این بخش را زائد دانسته و قبول ندارند و گفته اند: آنچه از این حدیث فهمیده می شود این است که همه عترت یعنی بنی هاشم بر ضلالت و گمراهی اجتماع نمی کنند

گروهی از اهل سنت همین جواب را داده اند که از جمله آنان جواب قاضی ابو یعلی و غیر او است

در نقل مسلم اگر رسول خدا هم آن را فرموده باشد چیزی جز سفارش به پیروی از کتاب خدا دیده نمی شود که در حجه الوداع هم به آن سفارش فرموده بود ولی در باره تبعیت و پیروی از عترت فرمانی وجود ندارد فقط تذکر به ایفای حقوق و دوری از ستم به آنان شده است که قبل از این هم بوده است.

بنا بر این نه سخن از علی به میان آمده است و نه امامت اهل بیت و نه غیر آن .

إبن تیمیة الحرانی ، أحمد بن عبد الحلیم أبو العباس (متوفای728هـ) منهاج السنة النبویة ، ج 7   ص318 ـ 319 ، تحقیق : د. محمد رشاد سالم ، ناشر : مؤسسة قرطبة ، الطبعة : الأولى ، 1406

در این شبهه نگاه مغز متفکر مبارزه با آرمانهای فکری تشیع و اهل بیت نگاهی آمیخته به شک و تردید به حدیثی است که جزو ارزشمند ترین سخنان پایانی رسول گرامی اسلام است آنجا که جناب ابن تیمیه می گوید: والحدیث الذی فی مسلم إذا كان النبی * قد قاله فلیس فیه إلا الوصیة باتباع كتاب الله ، پس او نه تنها سفارش پیامبر را در باره اهل بیت قبول ندارد بلكه در نقل دیگران هم اگر متقن و محكم باشد ایجاد تردید می كند.

بنا بر این در این پاسخ هر چند كوتاه به توضیح اصل ما جرا و بخشهای اصلی فرمایش رسول خدا اشاره داریم و در آغاز تفسیر و تشریح الفاظ و لغات موجود در این حدیث.
 
پاسخ تفصیلی:
گفتار اول: مفهوم«حدیث ثقلین»
الف-درلغت

این حدیث ، مشهور است به «حدیث ثَقَلیْن»، و ثَقَلَیْن، تثنیه «ثَقَل» مى باشد، و كلمه ثَقَل در لغت به معناى چیزى است كه مسافر با خود حمل مى كند.

عدّه اى از محدّثین و اهل لغت، این كلمه را «ثِقْلَیْن» یعنى به كسر ثاء و سكون قاف، قرائت كرده اند، كه در این صورت تثنیه ثِقْل، خواهد بود، و ثِقْل به معناى بار سنگین و گنج آمده است، ولى به نظر مى رسد كلمه «ثقلین» در این حدیث شریف، به فتح ثاء و قاف باشد. فیروز آبادى در كتاب «القاموس المحیط» مى گوید: و ثَقَل به (حركت قا) متاع مسافر و اثاثیه او و نیز هر چیز نفیسى را كه پنهان و محفوظش دارند گفته می شود، و از همین لغت است حدیث:

إِنِّی تارِكٌ فِیْكُمُ الثَّقَلَیْنِ، كِتابَ اللهِ وَعِتْرَتِی.

. القاموس المحیط: ج3 /353، المؤسّسة العربیّة ـ بیروت

ابن منظور دراین باره می نویسد:

سمیا ثقلین لأن الأخذ بهما ثقیل والعمل بهما ثقیل ، قال : وأصل الثقل أن العرب تقول لكل شیء نفیس خطیر مصون ثقل ، فسماهما ثقلین إعظاما لقدرهما وتفخیما لشأنهما.

كتاب خدا و عترت را ثّقّلین نامیده اند چون تمسك به این دو و عمل به آن سنگین است، و از طرفی عرب به هر چیزی كه ارزشمند و مهم و حفاظت شده باشد ثّقّل می گوید، پس نامیدن كتاب خدا و عترت به این نام به جهت والا بودن جایگاه این دو و نگاهداری مرتبه آن است.

محمد بن مكرم بن منظور الأفریقی المصری، الوفاة: 711 ، ج 11   ص 88 ، دار النشر : لسان العرب  دار صادر - بیروت ، الطبعة : الأولى.

ترجیح ضبط اوّل بر ضبط دوّم بدین جهت است كه: تناسب ضبط اوّل ( ثَقَلَیْن) با شرائطی كه رسول خدا صلّى الله علیه وآله وسلّم در آن سخن گفته است بیشتر و مناسب تر است، زیرا مسافرى كه از شهرى به شهرى كوچ مى كند ـ خصوصاً اگر قصد بازگشت به مبدأ را نداشته باشد - اسباب و اثاثیه زندگانى اش را با خود مى برد، و از آنجا كه حمل و نقل در آن زمان به سختى و مشقّت انجام مى گرفت و جا بجائی تمام لوازم و اثاثیه زندگى از جائى به جای دیگر ممكن نبود، لذا  هنگام كوچ كردن، گرانبهاترین و نفیس ترین اشیاء تحت تملّك را منتقل مى كردند. رسول خدا صلّى الله علیه وآله وسلّم در مقدّمه «حدیث ثقلین» مى فرماید:

من دعوت شده ام و به این دعوت جواب گفته ام، و بنا بر بعضى از نقلها فرمود: من دعوت خواهم شد و جواب مثبت به این دعوت خواهم داد، آن حضرت خبر از نزدیك بودن رحلت و سفر آخرت می دهد و متعاقب این خبر، مى فرماید: «وإنّی تاركٌ»، موقعیّت سفر آخرت اقتضاء مى كند آن حضرت عزیزترین و گرانبهاترین اشیاء را با خود ببرد، ولى به مقتضاى رأفت و لطف بى شائبه اى كه به امّت دارد، و از آنجائی كه نسبت به بقای دین حنیف و بر پائی شریعت حریص است ، گرانبهاترین اشیاء كه در طول زندگی پربركتش نهایت اعتناء و توجّه به آنها را داشته است در بین امّت باقی می گذارد، سپس توصیه فرمود تا امّت قدر آن دو را بداند و از آن دور نشود، زیرا هدایت ابدى آنان در گرو تمسّك به این دو گوهر نفیس و گرانبهایى است كه آن بزرگوار به مقتضاى لطف خاصّش بر امّت در بین آنان باقى گذاشته است.

با توجه به این توضیح، ضبط كلمه «ثَقَلین» انسب خواهد بود، اگر چه با قرائت دیگر نیز وافى به مقصود خواهد بود كه در ادامه مبحث و با تحقیق در الفاظ «حدیث ثقلین» نكاتی را متذكر خواهیم شد.
ب: در اصطلاح :

كیفیّت دلالت الفاظى مانند «أخذ» و «تمسّك» و «اعتصام» بدینگونه است كه چون این الفاظ دلالت بر وجوب تبعیّت و پیروى و اطاعت مطلق بدون قید و شرط مى نمایند، قهراً مفاد حدیث، امامت و خلافت خواهد بود، زیرا شكّى نیست كه بین اطاعت مطلق و بین امامت و خلافت، تلازم و همبستگى غیر قابل انكاری وجود دارد.

مراجعه به سخنان شارحین «حدیث ثقلین» از اعلام و مشاهیر اهل سنّت، مانند: مناوى در «شرح جامع صغیر» ملاّ على قارى در «شرح شكاة»، و نیز به كتابهاى «نسیم الرّیاض»، «شرح المواهب اللَّدُنیّة»، «السّراج المنیر فى شرح الجامع الصّغیر»، «الصّواعق المحرقة»، و «جواهر العقدین» حقیقت را روشن تر به اثبات می رساند كه مفاد «حدیث ثقلین» عبارت است از تشویق و وادار نمودن و برانگیختن جمیع امّت به پیروی وتبعیت از رفتار و كردار و اقوال خاندان نبوّت علیهم السّلام وحجت دانستن سیره و روش آنان در تمام مسائل دین و دنیا و آنچه كه در اداره زندگی فردی و اجتماعی انسان مؤثر می باشد و در یك كلام آنان را مقتداى خویش در جمیع امور قرار دهند، كه براى نمونه به سخن مناوى در این باره اشاره می كنیم:

عن عبد الله بن زید عن أبیه أنه علیه الصلاة والسلام قال: من أحب أن ینسأ له فی أجله وأن یمتنع بما خلفه الله فلیخلفنی فی أهلی خلافة حسنة فمن لم یخلفنی فیهم بتر عمره وورد علی یوم القیامة مسودا وجهه.

كسی كه دوست دارد خداوند مرگش را بتاخیر اندازد و از شر آنچه برجای گذاشته محفوظ بماند پس باید حرمت مرا در خاندانم به بهترین و نیكوترین جایگزینیها به انجام رساند، و كسی كه به نیكوئی با آنان رفتار نكند عمرش كوتاه و در قیامت با صورتی سیاه بر من وارد خواهد شد.

عبد الرؤوف المناوی، الوفاة: 1031 هـ  ، فیض القدیر شرح الجامع الصغیر ،  ج2 ص175 ، دار النشر : المكتبة التجاریة الكبرى - مصر - 1356هـ ، الطبعة : الأولى  0
 
گفتار دوم : بررسی شبهات
الف: عدم تواتر حدیث ثقلین

ابن تیمیه متواتر بودن حدیث ثقلین را مورد تردید قرار داده و بر آن اشكال و اعتراض نموده و می نویسد:

والذی رواه مسلم انه بغدیر خم قال إنی تارك فیكم الثقلین كتاب الله فذكر كتاب الله وحض علیه ثم قال وعترتی أهل بیتی أذكركم الله فی أهل بیتی ثلاثا وهذا مما انفرد به مسلم ولم یروه البخاری وقد رواه الترمذی وزاد فیه وانهما لن یفترقا حتى یردا علی الحوض وقد طعن غیر واحد من الحفاظ فی هذه الزیادة وقال إنها لیست من الحدیث والذین اعتقدوا صحتها قالوا إنما یدل على أن مجموع العترة الذین هم بنو هاشم لا یتفقون على ضلالة وهذا قاله طائفة من أهل السنة وهو من أجوبة القاضی أبی یعلى وغیره والحدیث الذی فی مسلم إذا كان النبی * قد قاله فلیس فیه إلا الوصیة باتباع كتاب الله وهذا أمر قد تقدمت الوصیة به فی حجة الوداع قبل ذلك وهو لم یأمر باتباع العترة لكن قال أذكركم الله فی أهل بیتی وتذكیر الأمة بهم یقتضی أن یذكروا ما تقدم الأمر به قبل ذلك من إعطائهم حقوقهم والامتناع من ظلمهم وهذا أمر قد تقدم بیانه قبل غدیر خم

آنچه که مسلم در صحیحش در باره غدیر خم نقل کرده است این جمله است که رسول خدا فرمود: من در میان شما دو یادگار گرانبها می گذارم یکی کتاب خدا است که در باره آن سفارش نموده است سپس فرمود: عترت و خاندانم را فراموش نکنید‘ ولی بخاری آن را نقل نکرده است.

اما ترمذی با این اضافه نقل کرده است که رسول خدا فرمود:

این دو از هم جدا شدنی نیستند تا در کنار حوض کوثر بر من وارد شوند.

گروهی از حافظان حدیث این بخش را زائد دانسته و قبول ندارند و گفته اند: آنچه از این حدیث فهمیده می شود این است که همه عترت یعنی بنی هاشم بر ضلالت و گمراهی اجتماع نمی کنند.

گروهی از اهل سنت همین جواب را داده اند که از جمله آنان جواب قاضی ابو یعلی و غیر او است.

در نقل مسلم اگر رسول خدا هم آن را فرموده باشد چیزی جز سفارش به پیروی از کتاب خدا دیده نمی شود که در حجه الوداع هم به آن سفارش فرموده بود ولی در باره تبعیت و پیروی از عترت فرمانی وجود ندارد فقط تذکر به ایفای حقوق و دوری از ستم به آنان شده است که قبل از این هم بوده است.

بنا بر این نه سخن از علی به میان آمده است و نه امامت اهل بیت و نه غیر آن .

أحمد بن عبد الحلیم بن تیمیة الحرانی أبو العباس، الوفاة: 728 ، منهاج السنة النبویة ، منهاج السنة النبویة  ج 7   ص 318 دار النشر : مؤسسة قرطبة - 1406 ، الطبعة : الأولى ، تحقیق : د. محمد رشا.
بررسی ونقد

اگر چه از شخصی مانند ابن تیمیه بیش از این انتظار نداریم كه حدیثی از این قبیل را كه به اعتراف بزرگانی از محدثان اهل سنت جزو احادیث متواتر و صحیح است انكار نماید زیرا نه تنها در منابع شیعی اسناد و طرق گوناگونی بر نقل این حدیث حاكی است بلكه منابع حدیثی و از همه مهمتر اعترافات مصنفین و شارحان آثار حدیثی اهل سنت قوی ترین مستند بر اثبات تواتر این حدیث است، زیرا حدیث متواتر خبر جماعتی است كه سلسله روات آن تا معصوم، در هر طبقه به حدی باشد كه امكان توافق آنها بر كذب، به طور عادی محال بوده و نیز موجب علم گردد.

با توجه به اینكه حدیث شریف ثقلین را تعداد قابل توجهی از راویان در منابع فریقین روایت كرده‌اند، پس می‌توان آن را از دیدگاه مذهب اهل‌بیت علیهم‌السلام و اهل‌سنت حدیث متواتر نامید، و علاوه بر آن بسیاری از علمای حدیثی اهل‌سنت نیز حدیث شریف ثقلین را صحیح و معتبر نامیده‌اند كه به اسامی و كتابهای برخی از آنها اشاره می‌كنیم.

 

1- مسلم‌ بن‌ حجاج نیسابوری (206 ـ 261ق)

وی با نقل حدیث ثقلین در كتاب صحیح خود، بر صحت و اعتبار آن صحه گذاشته است . روایت زید‌ بن ‌ارقم را در همین زمینه پیش از این ملاحظه نمودید.

حدثنی زُهَیْرُ بن حَرْبٍ وَشُجَاعُ بن مَخْلَدٍ جمیعا عن بن عُلَیَّةَ قال زُهَیْرٌ حدثنا إسماعیل بن إبراهیم حدثنی أبو حَیَّانَ حدثنی یَزِیدُ بن حَیَّانَ قال انْطَلَقْتُ أنا وَحُصَیْنُ بن سَبْرَةَ وَعُمَرُ بن مُسْلِمٍ إلى زَیْدِ بن أَرْقَمَ فلما جَلَسْنَا إلیه قال له حُصَیْنٌ لقد لَقِیتَ یا زَیْدُ خَیْرًا كَثِیرًا رَأَیْتَ رَسُولَ اللَّهِ * وَسَمِعْتَ حَدِیثَهُ وَغَزَوْتَ معه وَصَلَّیْتَ خَلْفَهُ لقد لَقِیتَ یا زَیْدُ خَیْرًا كَثِیرًا حَدِّثْنَا یا زَیْدُ ما سَمِعْتَ من رسول اللَّهِ * قال یا بن أَخِی والله لقد كَبِرَتْ سِنِّی وَقَدُمَ عَهْدِی وَنَسِیتُ بَعْضَ الذی كنت أَعِی من رسول اللَّهِ  فما حَدَّثْتُكُمْ فَاقْبَلُوا وما لَا فلا تُكَلِّفُونِیهِ ثُمَّ قال قام رسول اللَّهِ  یَوْمًا فِینَا خَطِیبًا بِمَاءٍ یُدْعَى خُمًّا بین مَكَّةَ وَالْمَدِینَةِ فَحَمِدَ اللَّهَ وَأَثْنَى علیه وَوَعَظَ وَذَكَّرَ ثُمَّ قال أَمَّا بَعْدُ ألا أَیُّهَا الناس فَإِنَّمَا أنا بَشَرٌ یُوشِكُ أَنْ یَأْتِیَ رسول رَبِّی فَأُجِیبَ وأنا تَارِكٌ فِیكُمْ ثَقَلَیْنِ أَوَّلُهُمَا كِتَابُ اللَّهِ فیه الْهُدَى وَالنُّورُ فَخُذُوا بِكِتَابِ اللَّهِ وَاسْتَمْسِكُوا بِهِ فَحَثَّ على كِتَابِ اللَّهِ وَرَغَّبَ فیه ثُمَّ قال وَأَهْلُ بَیْتِی أُذَكِّرُكُمْ اللَّهَ فی أَهْلِ بَیْتِی أُذَكِّرُكُمْ اللَّهَ فی أَهْلِ بَیْتِی أُذَكِّرُكُمْ اللَّهَ فی أَهْلِ بَیْتِی فقال له حُصَیْنٌ وَمَنْ أَهْلُ بَیْتِهِ یا زَیْدُ أَلَیْسَ نِسَاؤُهُ من أَهْلِ بَیْتِهِ قال نِسَاؤُهُ من أَهْلِ بَیْتِهِ وَلَكِنْ أَهْلُ بَیْتِهِ من حُرِمَ الصَّدَقَةَ بَعْدَهُ قال وَمَنْ هُمْ قال هُمْ آلُ عَلِیٍّ وَآلُ عَقِیلٍ وَآلُ جَعْفَرٍ وَآلُ عَبَّاسٍ قال كُلُّ هَؤُلَاءِ حُرِمَ الصَّدَقَةَ قال نعم.

 یزید بن حیان می گوید: همراه با حصین بن سبره و عمر بن مسلم نزد زید بن ارقم رفتیم بعد از این که در کنار او نشستیم حصین گفت: ای زید! ترا خیر بسیار نصیب شده است. پیغمبر را دیده‏ای و حدیث او را شنیده‏ای و همراه با آن حضرت جهاد کرده‏ای. شمه‏ای از آن چه از رسول الله (ص) شنیده‏ای باز گوی. زید گفت: فرزند برادر! به خدا سوگند که عمرم زیاد و عهدم با رسول الله (ص) کهن شده و بسیاری از آنچه از او شنیده بودم فراموش کرده‏ام. پس آن چه برای شما می گویم بپذیرید و آن چه را نمی‏گویم مرا به گفتن آن مجبور نسازید. سپس گفت: روزی پیغمبر خدا بین ما برای خواندن خطبه برخاست. ما در مکانی بین مکه و مدینه بودیم که «خم» خوانده می‏شود. حمد خدا و ثنای او را به جای آورد و به وعظ و ذکر پرداخت. سپس گفت: اما بعد، بدانید ای مردم که من هم بشرم و به زودی فرستاده خدای نزد من می‏آید و دعوت او را اجابت می‏کنم. من بین شما دو چیز گرانبها از خود بر جای می‏گذارم. نخستین آنها کتاب خداست که در آن هدایت و نور است. کتاب خدا را محکم در دست بگیرید و آن را رها نکنید ـ پس درباره قرآن سفارش بسیار نمود و بدان تشویق و ترغیب فرمود ـ سپس فرمود: اهل بیت من. درباره اهل بیت من همواره خدای را به یاد داشته باشید (این جمله را سه بار فرمود) حصین از زید پرسید: اهل بیت او چه کسانی هستند؟ مگر زنان او اهل بیت او نیستند؟ ـ گفت: زنان او اهل خانه او بودند اما اهل بیت رسول الله (ص) کسانی هستند که بعد از او صدقه برایشان حرام است ـ حصین گفت: آنان چه کسانی هستند؟ ـ گفت: آل علی و آل عقیل و آل جعفر و آل عباس. حصین گفت: آیا صدقه بر همه ایشان حرام است؟ ـ گفت: آری. مسلم به سند دیگری از زید بن ارقم روایت کرده است که از او پرسیدند: آیا زنان پیغمبر هم اهل بیت او هستند؟ ـ گفت نه ـ به خدا قسم ـ زن تا مدتی از زمان با مرد است. بعد او را طلاق می‏دهد و نزد پدر و مادر خود بر می‏گردد. اهل بیت او اصل و جماعت او هستند که صدقه بر ایشان حرام است.

مسلم بن الحجاج أبو الحسین القشیری النیسابوری، الوفاة: 261 ، صحیح مسلم  ج 4   ص 1873 دار النشر : دار إحیاء التراث العربی - بیروت ، تحقیق : محمد فؤاد عبد الباقی
 
2- ابوعیسی محمد بن ‌عیسی ترمذی (209 ـ 297ق)

 وی در كتاب الجامع الصحیح با نقل دو روایت مربوط به ثقلین‌، هر دو روایت را حسن (حدیثی كه از نظر اعتبار پس از حدیث صحیح قرار می گیرد) نامیده ومی نویسد:
« حدثنا علی بن المنذر كوفی حدثنا محمد بن فضیل قال حدثنا الأعمش عن عطیة عن أبی سعید والأعمش عن حبیب بن أبی ثابت عن زید بن أرقم رضی الله عنهما قالا قال رسول الله * إنی تارك فیكم ما إن تمسكتم به لن تضلوا بعدی أحدهما أعظم من الآخر كتاب الله حبل ممدود من السماء إلى الأرض وعترتی أهل بیتی ولن یتفرقا حتى یردا علی الحوض فانظروا كیف تخلفونی فیهما قال هذا حدیث حسن غریب».

« رسول الله صلی الله علیه وآله فرمود: من چیزی بین شما بر جای می‏نهم که اگر بدان چنگ زنید، بعد از من هرگز گمراه نخواهید شد. یکی از آن دو از دیگری عظیم‏تر است: کتاب خدا رشته‏ای است که از آسمان به زمین کشیده شده است. و دیگری عترت که اهل بیت منند. این دو هرگز از هم جدا نمی‏گردند تا كنارحوض (کوثر) بر من وارد شوند. پس بنگرید بعد از من با ایشان چگونه رفتار می‏کنید . سپس می گوید: این حدیثی است حسن و غریب (مشتمل بر لفظ خاص).

همچنین ترمذی در صحیح از جابر بن عبدالله انصاری روایت کرده است :

حدثنا نصر بن عبد الرحمن الكوفی حدثنا زید بن الحسن هو الأنماطی عن جعفر بن محمد عن أبیه عن جابر بن عبد الله قال رأیت رسول الله  فی حجته یوم عرفة وهو على ناقته القصواء یخطب فسمعته یقول یا أیها الناس إنی قد تركت فیكم ما إن أخذتم به لن تضلوا كتاب الله وعترتی أهل بیتی...

جابر می گوید: رسول الله را در حجة الوداع، در روز عرفه دیدم که بر ناقه قصوای خود سوار بود و خطبه می‏خواند. شنیدم که می‏فرمود: ای مردم، همانا من چیزی را بین شما بر جای می‏گذارم که اگر تسلیم آن بوده و بدان عمل کنید هرگز گمراه نخواهید شد. آن کتاب خدا و عترت، یعنی اهل بیت من است»

محمد بن عیسى أبو عیسى الترمذی السلمی، الوفاة: 279 ، الجامع الصحیح سنن الترمذی ، ج 5   ص 662، دار النشر : دار إحیاء التراث العربی - بیروت  ، تحقیق : أحمد محمد شاكر وآخرون

 

3- حافظ ابو‌عبد الله حاكم نیسابوری (م 405ق)

حاكم نشابوری ، حدیث ثقلین را در كتاب المستدرك علی الصحیحین ذكر نموده و پس از نقل آن چنین گفته است:

«لما رجع رسول الله (ص) من حجة الوداع و نزل غدیر خم امر بدوحات فقمن فقال: کانی قد دعیت فاجبت . انی قد ترکت فیکم الثقلین احدهما اکبر من الآخر. کتاب الله تعالی و عترتی فانظروا کیف تخلفونی فیهما فانهما لن یفترقا حتی یردا علی الحوض. ثم قال: ان الله

عز و جل مولای و انا مولی کل مؤمن. ثم اخذ بید علی فقال: من کنت مولاه فهذا ولیه اللهم و آل من والاه و عاد من عاداه»

«چون رسول الله (ص) از حجة الوداع بازگشت و در غدیر خم فرود آمد دستور داد زیر درختها را از خار و خاشاک پاک کردند... سپس فرمود: گویا مرا فرا خوانده‏اند و من اجابت کرده‏ام. همانا من بین شما دو شی‏ء گرانبها بر جای گذاشته‏ام که یکی از آنها از دیگری بزرگتر است، کتاب خدای تعالی و عترت من. پس بنگرید که بعد از من با آن دو چگونه رفتار می‏کنید، کتاب خدا و عترت من از هم جدا نمی‏شوند تا در کنار حوض (کوثر) نزد من حاضر شوند. سپس گفت: همانا خدای عز و جل مولای من است و من مولای همه مؤمنانم. آنگاه دست علی را گرفت و فرمود: هر که را من مولای اویم پس علی هم ولی و سرور اوست. خدایا دوست بدار هر که او را دوست دارد و دشمن بدار هر که با او دشمنی کند. »

حاکم تصریح می كند :

هذا حدیث صحیح علی شرط الشیخین ولم یخرجاه بطوله.

این حدیث [ثقلین] بر اساس شرط بخاری و مسلم صحیح است ولیكن آن دو این حدیث را [در كتب خود] به طور كامل نقل نكرده‌اند

محمد بن عبدالله أبو عبدالله الحاكم النیسابوری، الوفاة: 405 هـ ، المستدرك على الصحیحین، ج 3   ص 118، دار النشر : دار الكتب العلمیة - بیروت - 1411هـ - 1990م ، الطبعة : الأولى ، تحقیق : مصطفى عبد القادر عطا
 
4-أحمد بن حنبل أبو عبد الله شیبانی (م241):

حدثنا عبد اللَّهِ حدثنی أبی ثنا بن نُمَیْرٍ ثنا عبد الْمَلِكِ یعنی بن أبی سُلَیْمَانَ عن عَطِیَّةَ عن أبی سَعِیدٍ الخدری قال قال رسول اللَّهِ  انی قد تَرَكْتُ فِیكُمُ الثَّقَلَیْنِ أَحَدُهُمَا أَكْبَرُ مِنَ الآخَرِ كِتَابُ اللَّهِ عز وجل حَبْلٌ مَمْدُودٌ مِنَ السَّمَاءِ إلى الأَرْضِ وعترتی أَهْلُ بیتی الا انهما لَنْ یَفْتَرِقَا حتى یَرِدَا عَلَىَّ الْحَوْضَ

ابو سعید خدری از رسول خدا نقل كرده است كه فرمود: من دو شیء گرانبها باقی می گذارم كه یكی بزرگتر از دیگری است و آن كتاب خدای بلند مرتبه و ریسمان متصل به آسمان تا زمین است و دیگری عترت و خاندانم، بدانید كه این دو از یكدیگر جدائی ناپذیرند تا در حوض كوثر بر من وارد شوند.

أحمد بن حنبل أبو عبدالله الشیبانی، الوفاة: 241 ، مسند الإمام أحمد بن حنبل، ج 3   ص 26 دار النشر : مؤسسة قرطبة – مصر .ونیز: احمد بن حسین بیهقی در سنن (2/148) و عبدالله بن عبدالرحمن دارمی در سنن (2/431) علی متقی در کنز العمال فی سنن الاحوال و الافعال (1/45) احمد بن محمد طحاوی در مشکل الآثار (4/368) و سایر محدثین نیز روایت کرده‏اند
 
4-احمد بن علی نسائی (م 303 ق)

نّسائی در کتاب خصائص امیر المؤمنین علی بن ابی طالب همین حدیث را با اندك اضافه ای نقل کرده است:

فقلت لزید سمعته من رسول الله * فقال ما كان فی الدوحات أحد إلا رآه بعینیه وسمعه بأذنیه

«به زید گفتم آیا تو خود این سخن را از رسول الله (ص) شنیدی؟ گفت: زیر آن درختها هیچ کس نبود مگر آن که رسول الله صلی الله علیه وآله را با چشم دیده و سخنش را با گوش شنیده است.

أحمد بن شعیب أبو عبد الرحمن النسائی ، لسنن الكبرى  ،ج5،45، دار النشر : دار الكتب العلمیة - بیروت - 1411 - 1991 ، الطبعة : الأولى ، تحقیق : د.عبد الغفار سلیمان البنداری , سید كسروی حسن ،

ونیز: علاء الدین علی المتقی بن حسام الدین الهندی ، كنز العمال فی سنن الأقوال والأفعال ، ج1، 106 ، دار النشر : دار الكتب العلمیة - بیروت - 1419هـ-1998م ، الطبعة : الأولى ، تحقیق : محمود عمر الدمیاطی                .
 
5-حافظ ابوالفداء‌ اسماعیل‌ بن‌ كثیر دمشقی‌(م 774ق)

ابن كثیر نیز در تفسیرش، ذیل آیه23 از سوره شوری، حدیث شریف ثقلین را صحیح نامیده است، متن سخن وی و حدیث مورد نظر چنین است:

وقد ثبت فی الصحیح م 2408 أن رسول الله  قال فی خطبة بغدیر خم: إن تارك فیكم الثقلین كتاب الله وعترتی وإنهما لم یفترقا حتى یردا علی الحوض...

در صحیح مسلم آمده است كه پیامبر اكرم صلی ‌الله ‌علیه ‌و‌آله درخطبه غدیرخم چنین فرمود: همانا من در میان شما دو چیز سنگین را می‌گذارم: كتاب خدا و اهل‌بیتم را آن دو از یكدیگر جدا نمی‌شوند تا روزی كه در كنار حوض بر من وارد شوند.

إسماعیل بن عمر بن كثیر الدمشقی أبو الفداء، الوفاة: 77،تفسیرالقرآن العظیم ، اسم المؤلف:  ، ج 4   ص 114 ، دار النشر : دار الفكر - بیروت - 1401
 
6- حاکم در روایت دیگری از سلمه بن کهیل از پدرش از ابوالطفیل از وائله از زید بن ارقم چنین حدیث کرده است:

«نزل رسول الله صلی الله علیه وآله بین مکه و المدینة عند شجرات خمس دوحات عظام فکنس الناس ما تحت الشجرات. ثم راح رسول الله صلی الله علیه وآله عشیة فصلی ثم قام خطیبا فحمد الله و اثنی علیه و ذکر و وعظ فقال ما شاء الله ان یقول ، ثم قال: ایها الناس. انی تارک فیکم امرین لن تضلوا ان اتبعتموهما و هما کتاب الله و اهل بیتی عترتی ، ثم قال : اتعلمون انی اولی بالمؤمنین من انفسهم ؟ ثلاث مرآت قالوا نعم. فقال رسول الله صلی الله علیه وآله: من کنت مولاه فعلی مولاه»

«رسول الله صلی الله علیه وآله بین مکه و مدینه نزدیک پنج درخت بزرگ و پر شاخ و برگ فرود آمد. مردم زیر درختها را جارو کردند. رسول الله صلی الله علیه وآله شامگاهان به آن جا رسید و بعد از نماز برای ایراد خطبه برخاست. ابتدا حمد و ثنای الهی را به جای آورد و سخنانی در ذکر و وعظ بیان کرد و آنچه را خدای می‏خواست که او بگوید گفت. سپس فرمود: ایها الناس، من دو امر را بین شما باقی می‏گذارم که اگر از آن دو پیروی کنید هرگز گمراه نمی‏شوید: کتاب خدا و عترت و اهل بیت من. (سپس گفت) آیا می‏دانید که من بر مؤمنان از جانهای خودشان اولی‏ترم؟ (سه بار) گفتند: آری. پس رسول الله صلی الله علیه وآله فرمود: هر که را من مولی و سرورم، علی هم مولی و سرور اوست.

محمد بن عبدالله أبو عبدالله الحاكم النیسابوری الوفاة: 405 هـ ، المستدرك على الصحیحین  ، ج 3 ،  ص 118، دار النشر : دار الكتب العلمیة - بیروت - 1411هـ - 1990م ، الطبعة : الأولى ، تحقیق : مصطفى عبد القادر عطا.
 
7- حافظ ابو نعیم احمد بن عبد الله:

وی در كتابش از حذیفة بن اسید غفاری از رسول الله صلی الله علیه وآله چنین نقل کرده است كه فرمود:

«ایها الناس انی فرطکم و انکم واردون علی الحوض. فانی سائلکم حین تردون علی عن الثقلین فانظروا کیف تخلفونی فیهما. الثقل الاکبر کتاب الله. سبب طرفه بید الله و طرفه بایدیکم. فاستمسکوا به لا تضلوا و لا تبدلوا . و عترتی اهل بیتی. فانه قد نبأنی اللطیف الخبیر انهما لن یفترقا حتی یردا علی الحوض»

ای مردم همانا من پیشگام و پیشاهنگ شمایم. و شما همه در کنار حوض نزد من خواهید آمد. وقتی كه بر من وارد شدید از شما درباره ثقلین پرسش خواهم کرد. بنگرید بعد از من با ایشان چگونه رفتار می‏کنید ـ ثقل (وزنه) بزرگ کتاب خدا است. ریسمانی است که یک طرفش در دست خداست و طرف دیگرش در دستهای شماست. پس بدان چنگ بزنید تا گمراه نگشته و دگرگون نشوید. و عترت من که اهل بیت منند زیرا خدای مهربان دانا مرا خبر داده است که این دو گوهر گرانبها از هم جدا نشوند تا در کنار حوض بر من وارد گردند.

حلیة الأولیاء ، اسم المؤلف:  أبو نعیم أحمد بن عبد الله الأصبهانی الوفاة: 430 ، حلیة الأولیاء وطبقات الأصفیاء،  ج 1 ، ص 355 ، دار النشر : دار الكتاب العربی - بیروت - 1405 ، الطبعة : الرابعة.ه
 
ب:-شبهه دلالی حدیث:

در این بخش و پس از اشاره به نقل حدیث ثقلین و توصیه و سفارش پیامبر اكرم به حلقه زدن در محور قرآن و اهل بیت، اكنون نوبت به این مبحث می رسد كه همانگونه كه ابن تیمیّة وقبل از ایشان قاضی عبد الجبار وبعداز او عبد العزیز دهلوی گفته اند آیا حدیث ثقلین دلالت بر امامت و گوش جان سپردن به سفارشها و دستورات آنان و در یك سخن پذیرش پیشوائی و امامت آنان می كند یا خیر؟ به دیگر سخن آیا از این حدیث می توان گفتار شیعه را بر امامت و رهبری اهل بیت استفاده نمود؟

راجع: منهاج السنة : 7/317 ـ 319، والتفسیر: 2/11، مجموعة الفتاوى: 13/113. والقاضی عبد الجبّار فی المغنی: 20/191، والدهلوی فی تحفة اثنا عشریّه: 439، وفصل الخطاب للغرسی: 96
نقد وبررسی

توجه به واژه های بكار گرفته شده در این حدیث و آشنائی با مفاهیم آن نزدیك ترین راه برای پی بردن به مقصود شارع و گوینده حدیث است كه ذیلاً به آن اشاره می‌گردد:
1 - الأمر بالأخذ:

در یك تعبیر رسول صلى الله علیه وآله وسلم فرموده است:

2 - «ما إن أخذتم بهما لن تضلّوا»

صحیح الترمذی: 5/228 ح 3874، مسند أحمد: 3/59

3- الأمر بالتمسّك

رسول خدا صلى الله علیه وآله وسلم در جای دیگر فرمودند:

«ما إن تمسّكتم بهما لن تضلّوا»

صحیح الترمذی: 5/329 ح 3876، الدر المنثور للسیوطی ج 6 ص 7، تفسیر ابن كثیر ج 4 ص 123
4- الأمر بالمتابعه

رسول خداصلى الله علیه وآله وسلم فرمودند :

«لن تضلّوا إن اتبعتم واستمسكتم بهما» أو «لن تضلّوا إن اتبعتموها»

مسند أحمد: 1/118، المستدرك: 3/110 وقال صحیح على شرط الشیخین

5 ـ الأمر بالاعتصام

پیامبر صلى الله علیه وآله وسلم درحدیث دیگر فرمودند:

«تركت فیكم ما لن تضلّوا إن اعتصمتم، كتاب اللّه وعترتی أهل بیتی»

كنز العمال: 1/187 ح 951، عن ابن أبی شیبة والخطیب فی المتفق والمفترق

تعابیری مانند: أخذ و تمسك و متابعه واعتصام هر یك به تنهائی صراحت دارد بر این كه ثقلین واجب الاطاعه است و پیروی از آن دو بر هر مكلفی واجب است. زیرا این الفاظ دلالت بر وجوب تبعیّت و پیروى و اطاعت مطلق بدون قید و شرط دارد، بنا بر این مفاد حدیث ، امامت و خلافت خواهد بود ، زیرا شكّى نیست كه بین اطاعت مطلق و بین امامت و خلافت، تلازم و همبستگى تامّ و غیر قابل انكاری وجود دارد.

سخن ابن الملك كه در آن كلمه و واژه تمسك را تشریح كرده است خواندنی است، او در توضیح و بیان مفهوم این كلمه چنین گفته است:

«التمسك بالكتاب العمل بمافیه وهو الإئتمار بأوامر اللّه والانتهاء بنواهیه. ومعنى التمسك بالعترة محبّتهم والاهتداء بهداهم وسیرتهم»

تمسك به كتاب عمل كردن به آن یعنی پذیرش دستورات وترك نواهی الهی است و معنای تمسك به عترت محبت آنان و هدایت یافتن به وسیله و سیره وروش آنان است.

المرقاة فی شرح المشكاة: 5/600

مُناوی در بیان و شرح «إنّی تارك فیكم» و «تمسك» گفته است:

تلویح بل تصریح بأنّهما كتوأمین خلّفهما ووصّى أمّته بحسن معاملتهما وإیثار حقّهما على أنفسهم والاستمساك بهما ...،

این تعبیر نه اشاره بلكه تصریح دارد كه كتاب وعترت هردو مانند دو قلوهایی هستند كه رسول خدا صلی الله علیه وآله آنان را در بین امّت باقی گذاشته و به امّت توصیه فرموده است تا به نیكى با آن دو سلوك نمایند، و حقّ آن دو را بر خودشان مقدّم كرده و در امور دینشان به آن دو تمسّك جویند.

 عبد الرؤوف المناوی ، فیض القدیر شرح الجامع الصغیر ،ج2،ص472، دار النشر : المكتبة التجاریة الكبرى - مصر - 1356هـ،الطبعة :الأولى .

تفتازانی نیز پس از نقل حدیث صحیح مسلم می نویسد:

ألاترى أنّه علیه الصلاة والسلام قرنهم بكتاب اللّه تعالى فی كون التمسك بهما منقذاً عن الضلالة، ولا معنى للتمسك بالكتاب إلاّ الأخذ بما فیه من العلم والهدایة فكذا فی العترة

آیا نمی بینی رسول خدا صلی الله علیه وآله  عترت وكتاب را باهم قرین قرار دا ده است كه تمسك به آن دو نجات از گمراهی است و تمسك به كتاب معنایی ندارد مگر عمل نمودن به آنچه از دانش و ارشاد و هدایت در آن است و در اخذ به عترت هم همین مفهوم اراده شده است.

سعد الدین مسعود بن عمر بن عبد الله التفتازانی ،شرح المقاصد فی علم الكلام ،ج 2،221 ، دار النشر : دار المعارف النعمانیة - باكستان - 1401هـ - 1981م ، الطبعة :

و اما لفظ «الإعتصام» در قرآن و حدیث به معناى «تمسّك» است، امام صادق علیه السلام در روایتی ذیل آیه 103 سوره آل عمران (وَاعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللهِ جَمِیعاً وَلاَ تَفَرَّقُوا ) فرموده است:

نَحْنُ حَبْلُ الله الذی قال الله: (وَاعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللهِ جَمِیعاً وَلاَ تَفَرَّقُوا ) ما آن ریسمان الهی هستیم كه اعتصام و تمسك به آن را خداوند متعال فرمان داده است.

این روایت در كتب فریقین موجود است.

ابن حجر هیثمی ،الصّواعق المحرقة: 233، چاپ دارالكتب العلمیّة ـ بیروت ـ 1414 هـ.ق.

تفسیر فخر رازى: ج8/173و  تفسیر خازن: ج1/277، دار الكتب العلمیّة ـ بیروت ـ 1415 هـ.ق.

پس الفاظ و تعابیری مانند: «اخذ» «اعتصام» «تمسّك»، در حقیقت به یك مفهوم و معنی باز می گردند كه نتیجه آن «اتّباع و پیروى» است، و مفاد «حدیث ثقلین» چیزی غیر از این نیست. بنا بر این بدون هیچگونه تأمّل و اشكالى، امامت و خلافت اهل بیت علیهم السلام با این حدیث اثبات می شود، و این نتیجه از  الفاظ «حدیث ثقلین» بدست می آید كه : على و اهل بیت علیهم السّلام خلفاء رسول خدا صلّى الله علیه وآله وسلّم بعد از آن حضرت مى باشند.

نكته لازم به ذكر وتوجه این است كه علاوه بر استفاده از مفردات این حدیث، در برخی از نقلها واژه ى «خلیفتین» به جای «ثقلین» آمده است كه در كتب روائی اهل سنت موجود است، كه این لفظ نیز صراحت در مرجعیت دینی وسیاسی اهل بیت دارد.

مسند احمد: 6/232، حدیث 21068 و ص244، حدیث 21145، و كتاب السُّنّة تألیف ابن ابى عاصم: ص336، حدیث 754، چاپ المكتب الاسلامى بیروت ـ 1415 هـ.ق، مجمع الزّوائد: 9/165، چاپ دارالكتاب العربى ـ بیروت 1402 هـ.ق.
 
ج: عدم وجود حدیث ثقلین در بخاری

شبهه دیگری كه ابن تیمیه در باره حدیث ثقلین مطرح كرده است عدم نقل آن در صحیح بخاری است، وی می نویسد:

وهذا مما انفرد به مسلم ولم یروه البخاری...

حدیث ثقلین را فقط مسلم نقل كرده است و در صحیح بخاری از آن اثری نیست.

إبن تیمیة الحرانی ، أحمد بن عبد الحلیم أبو العباس (متوفای728هـ) منهاج السنة النبویة ، ج 7   ص318 ـ 319 ، تحقیق : د. محمد رشاد سالم، ناشر : مؤسسة قرطبة ، الطبعة : الأولى ، 1406

جناب ابن تیمیه باطرح  این شبهه و ادعا با آبروی نداشته خودش بازی كرده و زحمت دیگران را زیاد كرده است، چرا كه با مراجعه به سخن بخاری در پی ریزی و نوشتن كتابش و همچنین دیگر حدیث باوران اهل سنت بی پایگی ادعا ثابت و رسوائی خنده آوری را به ارمغان می آورد.

زیرا نقل نكردن بخارى در صورتى كه طریق صحیح براى حدیث وجود داشته باشد دلیل بر ضعف روایت نیست، زیرا بسیارى از علماى اهل سنت گفته اند: احادیث صحیح منحصر در منقولات صحیحین نمی باشد بلكه به اعتراف خود آنان چه بسیار روایات صحیحی كه از قلم افتاده باشد ولی در دیگر آثار حدیثی مكتوب و محفوظ مانده باشد.

 نووى در این باره  مى نویسد:

 «انّهما لم یلتزما استیعاب الصحیح بل صحّ عنهما تصریحهما بأنّهما لم یستوعبا وانّما قصدا جمع جمل من الصحیح كما یقصد المصنف فی الفقه جمع جملة من مسألة»;

 «بخارى و مسلم التزام نداده اند كه تمام احادیث صحیح السند را نقل كنند و خود نیز به این مطلب تصریح كرده اند، بلكه قصد آنان این بوده كه مقدارى از احادیث صحیح السند را جمع آورى كنند; همان گونه كه نویسنده و مصنف در فقه تمام مسائل فقه را ذكر نمى كند»

أبو زكریا یحیى بن شرف بن مری النووی ، صحیح مسلم بشرح النووی ، ج 1، ص 37، دار النشر : دار إحیاء التراث العربی - بیروت - 1392 ، الطبعة : الطبعة الثانیة

ابن قیّم جوزیه در مورد حدیث ابى الصهباء كه تنها مسلم نقل كرده، مى گوید: «انفراد مسلم در نقل، به صحت حدیث ضررى نمى رساند.

 آیا كسى مى تواند ادعا كند كه منفردات مسلم صحیح نیست؟ آیا هرگز بخارى ادعا كرده است هر حدیثى را كه در كتاب خود ذكر نكرده ام، باطل و ضعیف بوده و حجّت نیست؟

محمد بن أبی بكر أیوب الزرعی أبو عبد الله ، زاد المعاد فی هدی خیر العباد ، دار النشر : مؤسسة الرسالة - مكتبة المنار الإسلامیة - بیروت - الكویت - 1407 - 1986 ، الطبعة : الرابعة عشر ، تحقیق : شعیب الأرناؤوط - عبد القادر الأرناؤوط

 چه بسیار احادیثى كه بخارى در غیر صحیح خود به آن احتجاج كرده، در حالى كه در صحیح نیاورده است و چه بسیار احادیثى كه بخارى آن ها را تصحیح كرده ولى در صحیح نیاورده است».





 

 


منبع : سایت مؤسسه تحقیقاتی حضرت ولی عصر (عج)
گردآوری : یاران نور
 





نوع مطلب :
برچسب ها : حدیث،
لینک های مرتبط :


 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


درباره وبلاگ



مدیر وبلاگ : پرواز
نویسندگان
نظرسنجی
نظر شما در مورد انتخاب موضوعات مذهبی برای این وبلاگ چگونه است؟





جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :