تبلیغات
یاران نور - اسلام ظاهری و اسلام واقعی
 
یاران نور
 
 

سه شنبه 28 تیر 1390 :: نویسنده : پرواز

در بحث های اسلامی چهارتا عنوان هست که این عناوین، در بین اهل اسلام مطرح است. اما حدود و ثغور این ها برای برخی ها خیلی جا نیفتاده باشد. این چهار عنوان، چهار ملاک معین دارند که اگر ما دنبال آن ملاک ها بگردیم آن عنوان را بر افراد مرتب می کنیم.http://www.taghribnews.ir/images/docs/000027/n00027998-b.jpg


 





اول عناوین را عرض کنم. عنوان اول، عنوان اسلام ظاهری است که اگر انسانی بخواهد به این مرحله برسد دارای یک ملاک معین است و اگر آن ملاک را در او بیابیم او را به عنوان مسلمان ظاهری قلمداد می کنیم. از مرحله ی اسلام ظاهری به بعد مرحله ی اسلام واقعی است که در این مرحله ملاک های خاص خود را می طلبد. اگر ما آن ملاک ها را در اعمال افراد بیابیم او را به مسلمان واقعی قلمداد می کنیم. عنوان سوم، عنوان ایمان است که این ایمان هم یک ملاک خاص به خود را دارد و اگر ما آن ملاک را در افراد ببینیم، این فرد را مومن و اهل ایمان لقب می دهیم. عنوان چهارم را عنوان یقین است و آن هم یک ملاک خاص خود را دارد و اگر ما آن ملاک را در افراد ببینیم، او را اهل یقین لقب می دهیم.

اما مرحله ی اسلام ظاهری به اجمال کلام، ملاک شهادتین است و اگر شهادتین بر زبانش جاری کند و بگوید:«أشهد ان لا اله الا الله و أشهد انّ محمدا رسول الله » عنوان اسلام را بر او صادق می دانیم و او را مسلمان قلمداد می کنیم و آثار اسلام را بر او مترتب می کنیم. اما این فقط اسلام ظاهری است و فقط از وادی کفر در آمده و در وادی اسلام وارد شده و در مرحله ی اسلام واقعی ما اصلاً به شهادتین فرد نگاه نمی کنیم و در اعمال فرد ملاک هایی است و دنبال آن ملاک ها می گردیم و اگر آن ملاک ها را در اعمال فردی بیابیم، یک درجه به او می دهیم و از اسلام ظاهری او را به اسلام واقعی داخل می کنیم و او را مسلمان واقعی قلمداد می کنیم.

بعد از این که مسلمان واقعی شد در مرحله ی ایمان یک ملاک سوم می خواهد و آن ملاک سوم مرحله ی باور دل است و باید دل انسانی به مرحله ی باور برسد و اگر دل به باور رسید، مرحله ی باور دل، مرحله ی ایمان و صاحبان باور دل، صاحبان ایمان هستند و تا این باور دل به جان کسی راه پیدا نکند، آن حالت باور بر کسی عارض نشود، در همان مسلمان واقعی مانده است و هنوز به ایمان دست پیدا نکرده و در مرحله ی ایمان ما نه نگاه می کنیم به شهادتین او و نه نگاه می کنیم به آن ملاک ها در اعمال او. دنبال این باور دل می گردیم و اگر این باور دل در کسی پیدا شد او را مومن قلمداد می کنیم و در وادی ایمان او را داخل می بینیم.

و در مرحله ی یقین که بعد از مرحله ی ایمان است که خود مرحله ی ایمان ده درجه است و جناب سلمان هر ده درجه را داشت و جناب ابی ذر تا نه درجه و جناب مقداد تا هشت درجه، این سه تا چون در روایات بیان کرده اند ما می دانیم و گرنه ایمان یک امر قلبی است و کسی از باطن افراد باخبر نیست و در باطن ها ایمان هست یا ایمان نیست و اگر ایمان هست تا چه مرحله ی امر باطنی است، مردم خبر ندارند و درباره ی سلمان و ابی ذر و مقداد چون در روایات بیان کردند و مراتب ایمانی این ها را، ما به ملاک روایات می گوییم که سلمان دارای ده درجه ایمان و ابی ذر تا نه درجه و مقداد هم تا هشت درجه.

اگر این باور در دل کسی پیدا شد و انسانی از این مرز باور عبور کرد و مرحله ی بعد از مرز ایمان، مرحله ی یقین است. در مرحله ی یقین آن باورها با کشف و شهود همراه می شود و مرحله ی اول کشف که مرحله ی اول یقین است آن حالت کشف به دل های افراد داده می شود و آن را مرحله ی «علم الیقین» می گویند و در مرحله ی دوم این مرحله ی کشف به دیدگان افراد داده می شود که حجاب از دیدگان افراد کنار می رود و این مرحله را مرحله ی «عین الیقین» می گویند و بعد اگر انسان بالاتر رفت و از بند بند جان او پرده ها کنار می رود و این مرحله را «حق الیقین» می گویند و لذا اهل یقین اول در گام اولِ یقین «علم الیقین» داخل می شوند بعداً در گام دوم یقین «عین الیقین» داخل می شوند و بعداً در گام سوم یقین «حق الیقین» داخل می شوند.

علما برای این سه مرحله سه تا مثال زدند تا با مثال ها برای ما مطلب بهتر جا بیافتد. فرمودند اگر انسانی در یک جا ایستاده و در مقابل یک تپه، دیوار یا کوهی قرار دارد از آن طرف یک دودی بلند می شود و آتش را مطلقا نمی بیند، فقط دارد به دود نظر می اندازد و تا نگاه به دود کرد می گوید در آن طرف تپه یا آن طرف دیوار یک آتشی بر پاست و این دود از آن آتش است و از اثر به موثر رفته و از معلول به علت پی برده و این مرحله را مرحله ی «علم الیقین» می گویند. آتش را نمی بیند اما آن چنان با قاطعیت بیان می کند که آن طرف دیوار آتشی است که انگار دارد آتش را می بیند. این مرحله «علم الیقین» است که از اثر به موثر رفتن است.

بعد این انسان می آید بالای تپه و آن طرف را نگاه می کند و خود آتش را هم می بیند و این جا نیاز ندارد که بگوید چون دودی هست پس آتشی هست. از اثر دنبال موثر برود. خود آتش را دارد می بیند و این جا مرحله ی «عین الیقین» است و دارد با عین و چشم هایش آن آتش را نگاه می کند و مرحله ی سوم از آن تپه پایین می آید و در کنار آتش قرار می گیرد و اگر در این مرحله چشم هایش را ببندد که نه دود مشاهده کند و نه آتش، می گوید در کنارم آتشی برپاست زیرا گرما را دارم با همه ی وجودم احساس می کنم. در این جا به چشم هم نیاز ندارد و به بند بند جانش دارد آتش را احساس می کند و این مرحله را مرحله ی «حق الیقین» می گویند.

این بیان اجمالی این چهار مرحله بوده است. حال به مرحله ی اول برگردیم و ملاک ها را مدنظر قرار دهیم و ببینیم اگر بناست انسانی به مرحله ی اسلام ظاهری دست پیدا کند و شهادتینی که ملاک قرار داده بودند، چه اثری را مترتب می کند. در روایت دارد که «الاسلام ما یحقن به الدم و تعدی به الامانة و تحل به الفروج» اگر انسانی شهادتین بر زبانش جاری کند، اثر شهادتین این است که چون عنوان مسلمان بر او بار شد و او را مسلمان قلمداد کردند و آثار اسلام هم بر او مترتب می شود و جان و مال و عرض و ناموسش در پناه اسلام می آید و اگر بخواهند به او زن بدهند تبعاً مانعی ندارد و اگر از او زن بگیرند شرعاً مانعی ندارد و حفظ آبروی او لازم است و امانتی داده است، باید برایش حفظ کنند و هر اثری را که بر مسلمانی مترتب است بر او هم مترتب است چون شهادتین بر زبان جاری کرده و عنوان اسلام بر او صادق آمده. اما در همین جا به این نکته عنایت کنید که این عالم دنیا را عالم ماده می گویند و عالم ماده را عالم ملک می گویند و بدن ما هم بدن مادی و ملکی است و زبان ما هم زبان مادی و ملکی است و اگر انسان شهادتین را بر زبان مادی و بر زبان ملکی جاری کند، اثر اسلامش در این عالم ملک است و در این طرف دنیاست و وقتی جان او را قبض کردند او را از عالم دنیا به عالم آخرت بردند، آنچه را که بر زبان ملکی او جاری شده بود آیا در روحش اثری کرد یا اثری نکرد؟ اگر در روح اثری نکرده باشد و وقتی روح را قبض کردند و به عالم آخرت منتقل کردند، چون در روح اثری از اسلام ظاهر نشد برگه ی امانی ندارد که بر عالم ارائه دهد و او را امان و از عذاب بدهد و اگر در روحش اثر کرد و آن چه بر زبانش جاری شد و حالا که آن طرف منتقل شده، چیزی به همراه دارد که به او امان عنایت کنند و این مرحله ی اسلام ظاهری که در بین ما تمام مسلمان ها این مرحله را گذراندند و این مرحله را طی کردند و به همه اسلام ظاهری صادق است.

اما بحث من با شما عزیزان، برای مرحله ی دوم و اسلام واقعی است و ببینیم که چه کسانی مسلمان واقعی هستند در آیات و روایات به چه ملاکی دست گذاشته اند تا ما کسی را مسلمان واقعی بدانیم و قلمداد کنیم. من به عزیزان چند تا نمونه عرض کنم تا ببینیم این نمونه ها می تواند کسی را مسلمان واقعی بکند یا نه؟ و آیا بعد از مرحله ی شهادتین که مرحله ی اول بود در این مرحله اسلام واقعی که باید به اعمال فرد نگاه کنیم آیا نماز خواندن افراد می تواند ملاک قرار بگیرد؟ فلانی اهل نماز است و نمازش ترک نمی شود و به نماز مقید است، آیا ما می توانیم بگوییم که او اهل نماز است و این انسان مسلمان واقعی است و عملاً می بینیم که افرادی که اهل نماز بودند، گاهی سران ضد اسلام بودند. تمام خلفاء بنی امیه نماز می خواندند و خلفاء بنی العباس نماز می خواندند و اهل کوفه که آن جنایت را در کربلا ایجاد می کردند نماز می خواندند. پس به ملاک نماز نمی توانیم افرادی را مسلمان واقعی قلمداد بکنیم و بگوییم چون دارد نماز می خواند و اهل نماز است، این مسلمان واقعی است. ما این کار را نمی توانیم بکنیم. پس نماز خواندن باید کنار ببرود.

آیا می توانیم ملاک را این قرار بدهیم که اگر افرادی اهل نماز جماعتند و به جماعت مسلمین حاضر می شوند و جماعتی اگر بر پا باشد شرکت می کنند و اگر یک مرحله از نماز بالاتر بیاییم، اهل نماز جماعت و جماعت مسلمین باشند. آیا ما می توانیم این را ملاک اسلام واقعی قرار بدهیم و چون طرف اهل نماز جماعت است مسلمان واقعی است؟ عملاً می بینیم که این هم ملاک قرار نگرفت و در جنگ صفین که امیرالمومنین یک طرف بودند و معاویه طرف دیگر در هنگام ظهر هردو لشگر اذان می گفتند و هر دو لشگر نماز جماعت برپا می کردند و هر دو لشگر جماعت می خواندند و آن طور که برخی از افراد لشگر امیر المومنین امر مشتبه شد و گفت: یا علی شما اذان می گویید، لشگر معاویه اذان می گوید و شما جماعت برپا می کنید و لشگر معاویه هم جماعت بر پا می کند و شما نماز می خوانید و لشگر معاویه نماز می خواند. آقا حق کدام طرف است؟ شما به حق هستید یا معاویه به حق است؟ حضرت در آن جا فرمودند: «إعرف الحق تعرف اهله» اول حق را بشناس، افراد را به حق ملاک قرار بده و اولاً حق را پیدا کن که حق را به چه می گویند وقتی ملاک حق را فهمیدی این ملاک حق را به افراد بزن. هر کسی را که این ملاک بر او صادق آمد، او طرف حق است و حق را ملاک قرار بده نه مردم را ملاک حق. حضرت نفرمودند که من علی به حقم و معاویه باطل است. افراد را به ملاک ارجاع داد. «إعرف الحق» حق را بشناس «تعرف اهله» تا اهلش را پیدا کنی. لذا با این بیان نماز جماعت هم که ملاک قرار نگرفته است تا به نماز جماعت افراد نگاه کنیم. این ملاک دوم هم کنار برود.

آیا سجده های طولانی در دل شب می تواند ملاک قرار بگیرد؟ افرادی که دل شب سجده های طولانی دارد.حتی آثار سجده بر پیشانی هایشان مشخص و نمایان است و یک نگاه به افراد بیاندازیم که آنهایی که اهل سجده ی طولانی هستند و آثار سجده در پیشانی هایشان ظاهر است، این علامت اسلام واقعی است؟این کار را می توانیم انجام دهیم و باز می بینیم که نه، خوارج نهروان که خدا آنها را لعنت کند اهل سجده های طولانی بودند و آنقدر سجده ها طولانی بود که پیشانی ها مثل سر زانوی شتر پینه می بست و هر چند مدتی این پینه ها را می گرفتند تا پینه ی سرهایشان زیاد نشود. اهل سجده ی طولانی، اهل رکوع طولانی بودند اما خوارج نهروانی بودند که کمر علی را شکستند و اوضاع را بر علی خیلی سخت و تیره و تار کردند. پس سجده ی طولانی هم ملاک نبود.

آیا ما می توانیم به عنوان مثال قرائت قرآن را ملاک قرار بدهیم؟ که اگر انسانی اهل قرآن و اهل قرائت قرآن شد و انس با قرآن پیدا کرده و حتی یک پله بالاتر دنبال حفظ قرآن است بلکه حافظ قرآن است، آیا ما می توانیم این قرائت قرآن و حفظ قرآن را ملاک قرار بدهیم و هر کسی که انس با کتاب الاهی دارد و انس با قرآن دارد بگوییم که این دیگر مسلمان واقعی است. آیا می شود این را ملاک قرار دهیم؟ عملاً می بینیم که نه همین خوارج نهروان که آن مصیبت ها به عالم اسلام داخل کردند، این ها خیلی هایشان حافظ قرآن بودند و قرآن را حفظ بودند، اهل قرآن و نماز و اهل سجده های طولانی و پیشانی ها پینه بسته اما جنگ با علی کردند و دنبال نابود کردن علی، جان پایش دادند تا به درک واصل شدند. عملاً می بینیم که حفظ قرآن هم ملاک قرار نگرفته است.  پس چه چیزی را ملاک قرار بدهیم.؟ نماز که نشد. جماعت هم که نشد. سجده ی طولانی هم که نشد. حتی قرآن هم که ملاک قرار نگرفته پس ما چه چیز را ملاک مسلمان واقعی قرار بدهیم اگر در اعمال فرد آن ملاک را پیدا کردیم، آن را به مسلمان واقعی لقب بدهیم ، آیا نماز شب می تواند ملاک قرار بگیرد، آنها که اهل دل شب هستند، اهل مناجات در دل شب هستند، دل شب که مردم نیستند تنها با خدا راز و نیاز می کند آنهایی را که اهل دل شب هستند، با خدا راز و نیاز می کنند، این ها را ملاک قرار بدهیم و بگوییم هرکسی را که اهل دل شب بود این دیگر مسلمان واقعی است. عملاً می بینیم این هم ملاک قرار نگرفته است.

کمیل با امیرالمومنین در دل شب حرکت می کند، یک بار بحث من و شماست که نه خود اهل ناله هستیم و نه ناله ی جانسوز را دیده ایم. کمیل یک کسی است که ناله های علی را دیده ضجه های علی را مشاهده کرده، آن حالات خاص علی را ناظر بوده می گوید من با امیرالمونین از بازار کوفه عبور می کردم یک خانه ای بود پنجره داخل خیابان باز کرده بود داشتند می رفتند دیدند از این پنجره ی باز یک صدای مناجات حزینی بلند است آنچنان این ناله ها حزین و جانسوز بود، من کمیلی را که ناله های علی را دیدم پاهایم سست شد و ایستادم حضرت امیر رفتند جلو، کمیل چرا نمی آیی؟ گفتم یا علی این ناله ها را نگاه کنید، عجب ناله در دل شب است، عجب سوز در دل شب است چه ناله ای است، با یک نگاه فرمودند کمیل بیا و دنبال امام رفتم. چند روز بعد که جنگ نهروان شد این نامسلمان های از یهودی بدتر اما مسلمان نما، کشتاری کردند یکی به رو افتاده بود امام او را با شمشیر برگرداندند که کمیل این چه کسی است؟ گفت برایم مشخص نیست که این کیه. گفت این همان کسی است که چند شب پیش ناله های دل شبش پاهای تو را سست کرده است اما امروز با امام زمانش به جنگ برخاسته و این همان انسان ناله کن در دل شب است اما جنگ با امام زمانش بوده. پس نماز شب هم که ملاک نشد. پس چه چیزی را باید ملاک قرار بدهیم؟

نه نماز ملاک قرار گرفته و نه سجده ی طولانی ملاک قرار گرفته و نه نماز شب ملاک قرار گرفته و نه قرآن ملاک قرار گرفته و نه نماز شب، پس دنبال چه بگردیم تا بگوییم به این ملاک این انسان، مومن واقعی است؟ باید برویم  در خود روایات و ببینیم که روایات چه فرموده اند.

چند تا روایت برایت می خوانم و به این روایات عنایت کنید که امام باقر و امام صادق به چه دست گذاشتند و ملاک را از روایات پیدا کنیم و آن ملاک را به افراد بزنیم و به هر کسی که ملاک بخورد، تازه می شود مسلمان واقعی. مرحله ی ایمان مرحله ی بعد است و در وادی مسلمان واقعی هستیم. امام باقر (ع) فرمودند:« لَا تَغْتَرُّوا بِصَلَاتِهِمْ وَ لَا بِصِیَامِهِمْ » به نماز مردم گول نخورید و به روزه ی مردم گول نخورید. « فَإِنَّ الرَّجُلَ رُبَّمَا لَهِجَ بِالصَّلَاةِ وَ الصَّوْمِ » چه بسا انسانی به نماز و روزه عادت کرده « حَتَّى لَوْ تَرَكَهُ اسْتَوْحَشَ » اگر نماز نماز نخواند و روزه نگیرد، خودش وحشت می کند. « وَ لَكِنِ اخْتَبِرُوهُمْ » مردم را امتحان کنید « عِنْدَ صِدْقِ الْحَدِیثِ وَ أَدَاءِ الْأَمَانَة » ببینید مردم در کلام صادقند یا صادق نیستند و مردم در امانت ها، امانت دارند یا امانت دار نیستند.

امام باقر به صراحت فرمودند به نماز افراد نگاه نکنید و نگویید چون نماز خوان است، مسلمان واقعی است و به روزه ی افراد نگاه نکنید که چون اهل روزه است مسلمان واقعی است بلکه تعبیر ما این است «لَا تَغْتَرُّوا بِصَلَاتِهِمْ وَ لَا بِصِیَامِهِمْ» به نماز مردم گول نخورید و به روزه ی مردم گول نخورید چون این ها عادت مردم است « وَ لَكِنِ اخْتَبِرُوهُمْ » مردم را به این دو ملاک امتحان کنید «صِدْقِ الْحَدِیثِ» آنچه می گوید را صادقانه می گوید یا حرفی می زند که خودش باور ندارد «وَ أَدَاءِ الْأَمَانَة» آیا امانت دار است یا امانت دار نیست؟ این دو را ملاک قرار بدهید.

در همین کتاب اصول کافی در جلد سوم در باب اداء الامانه در آن جا روایت دارد که نگاه به طول سجده ی افراد و طول رکوع افراد نکنید. این ها را ملاک قرار ندهید چون سجده ی طولانی انجام می دهد و پیشانی ها پینه بسته پس این مسلمان واقعی باشد. اصلا به این ها نگاه نکنید. در یک روایت دیگر هست و به این روایت عنایت کنید و این روایت انصافاً چیز عجیبی است و بسیار روایت مهمی است. قال رسول الله (ص) « لَا تَنْظُرُوا إِلَى كَثْرَةِ صَلَوَاتِهِمْ وَ صِیَامِهِمْ» به زیاد نماز خواندن مردم نگاه نکنید. به زیاد روزه گرفتن مردم نگاه نکنید «وَ كَثْرَةِ الْحَجِّ » حچ زیاد می رود، کربلا مثلا زیاد می رود، نجف زیاد می رود، مشهد زیاد می رود، به اماکن مقدسه رفتن افراد نگاه نکنید « وَ كَثْرَةِ الْمَعْرُوفِ » کار خیر زیاد می کند، دست به انفاقات باز است، یک کار خیری بخواهند بکنند واقعا پول می ریزد به این ها نگاه نکنید « وَ طَنْطَنَتِهِمْ بِاللَّیْلِ » به دل شب های مردم نگاه نکنید.

پیغمبر به صراحت فرمودند به زیادی نماز مردم، به زیادی روزه ی مردم، به زیادی حج رفتن مردم، به زیادی پول برای کار خیر خرج کردن مردم، به نماز شب مردم نگاه نکنید، این ها ملاک اسلام واقعی نیست «بل انْظُرُوا إِلَى صِدْقِ الْحَدِیثِ وَ أَدَاءِ الْأَمَانَةِ» ولی به مردم نگاه کنید چه بسا انسان این کارها را انجام دهد عادت کرده لکن  نگاه کنید در کلام صادق است یا در کلام صادق نیست، امانتدار است یا امانتدار نیست در این سه روایت دو ملاک را قرار دادند، ملاک صدق الحدیث و ملاک امانتداری. ما با این دو ملاک بین مردم می رویم، به اعمال افراد نگاه می کنیم، به نمازشان نگاه نمی کنیم، به حرف ها نگاه نمی کنیم دنبال این دو ملاک می گردیم. اگر این دو ملاک در بین مردم بود این مسلمان واقعی است اگر این دو ملاک در بین مردم نبود، هنوز از اسلام ظاهری بیرون نیامده است.

عزیزان من اوضاع اخیر را به حمدالله همه ی شما ناظر بودید خودتان در صحنه ی این موضوعات بودید، من می خواهم چند نکته عرض کنم به نکته دقت کنید زمانی را که امیرالمومنین آن اوضاع را بر سر علی آوردند بیت وحی آتش دادند، دستان علی را بستند، علی را راهی مسجد کردند، آیا آن خانه ی علی در بیابان بود در یک جای لم یزرع بود یا مردم بودند، مردم نماز خوان بودند و در مدینه وسط شهر بود، مردم نماز می خواندند، مردم روزه می گرفتند، مردم مسجدالنبی می رفتند و پیغمبر را هم زیارت می کردند، اهل قرآن و دعا بودند اما این افراد نماز خوانِ اهل قرآن و دعا و زیارت پیغمبر رفته، ظلم را دیدند اما سکوت کردند. ظالم را دیدند اما سکوت کردند. ناله ی مظلوم را دیدند اما سکوت کردند. از حرف من ناراحت نشوید من به صراحت می گویم خدا لعنت کند این اهل مدینه را که ناله ی مظلومانه را دیدند اما علی و زهرا را یاری نکردند. به صراحت من می گویم  اگر آن زمانی که ناله زهرا از در و دیوار  بلند بود،همان جایی که علی ناله ی مظلومانه سر داده بود، اگر مردم در همان حال علی را یاری می کردند اوضاع همان جا بر می گشت. چرا صحنه را دیدند و سکوت کردند؟ چرا ناله ی مظلوم را دیدن اما خفه شدند و مظلوم را یاری نکردند؟ حضرت امیر با فاطمه ی زهراست، سه شب متوالی در خانه ی  مهاجر انصار می روند، این ها انصار دین الله و مهاجر فی سبیل الله در اصطلاح بودند حضرت دست استمداد بلند کرده از اینها یاری خواسته، گفته: مردم چهل نفر من می خواهم اگر یاری کنید، من حقم را می گیرم. این ها وعده کردند فردا زیر وعده هایشان را زدند، و گفتند: آقا فردا حتما به کمک می آییم. سه شب علی در خانه ی تک تک این ها در زدند، یاری خواستند. چهل نفر فقط می خواهم یاری بکنید، هر بار وعده کردند اما فردا که شد، چهار تا بیشتر نیامدند، پس فردا همان چهارتا، پسین فردا همان چهار تا، پنجمی نشد، حضرت دیدند که  این ها دین به دنیاشان باختند. قضیه رها شد 25 سال تمام فرمودند: استخوان در گلوی من بوده، تیغ در چشمان من بود.

باز به صراحت می گوید خدا لعنت کند آن افراد مهاجر را که حجت زمانشان، فاطمه ی زهراشان دست کمک بلند کرد اما یاری نکردند خیلی ازاین ها مسلمان ظاهری بودند اما تن به ظلم و ظالم دادند.

عزیزان من انتخابات انجام شد. حدود 85% رأی داده شد. بالا ی چهل 40 میلیون رأی داده شد. کمر دشمن شکست. کمر شکن شد. زانوی عجز در برابر عزت اسلام زد. عجب! بعد از سی سال انقلاب 40 میلیون رأی دادند. دشمن کمرش شکست. چه کسی دشمن کمر شکسته را کمر راست کرد؟ چه کسی آمده بود زبان ذلیل دشمن را که زمین خورده بود بلند کرد، علیه ما حرف بزند؟ انقلاب عزیز شده بود، انقلاب عزیزتر شده بود. دشمنان ها زانوی عجز در زمین زدند. چرا این عزت را خواباندند؟ این ها مسلمانند؟ این ها راست می گویند ما مسلمانیم؟ ادعای اسلام دارند و الان ما به نماز این ها نگاه نمی کنیم، به روزه ی این ها نگاه نمی کنیم، به کار مثبت این ها نگاه نمی کنیم. چون روایت فرمود نگاه نکنید بلکه گول نخورید.  «لَا تَغْتَرُّوا»  گول نخورید. چرا با آبروی اسلام بازی کردند؟ چرا با آبروی انقلاب بازی کردند؟ چرا با آبروی 40 میلیون مسلمان بازی کردند؟ چرا این کار را کردند؟ این ها یک شعار مسلمان ظاهری والسلام.

من به صراحت اعلام می کنم این افرادی را که بعد انتخابات مقابل رهبری ایستادند، مقابل انقلاب ایستادند، کاری کردند که اسلام را دشمن شاد کنند زبان بسته ی دشمن ها را به اسلام باز کنند، به صراحت می گویم: بنده این ها مسلمان واقعی نمی دانم.

دقت بفرمایید یک زمانی می آید، راحت تر صحبت کنم. یک زمانی می آید ابراهیم قد علم می کند مقابل نمرود می ایستد. یک بار موسی قد علم می کند، مقابل فرعون می ایستد. یک بار پیغمبر قد علم می کند، مقابل ابوسفیان می ایستد. یک بار امیرالمومنین قد علم می کند، مقابل معاویه می ایستد. یک بار حسین قد علم می کند، مقابل یزید می ایستد. یک بار امام هفتم قد علم می کند، مقابل هارون می ایستد. یک بار امام رضا قد علم می کند، مقابل مأمون می ایستد. یک بار امام امت قد علم می کند مقابل صدام می ایستد. یک بار رهبر معظم قد علم می کند، مقابل اغتشاشگرها می ایستد، خط همان خط است.فقط مهره ها جابه جا شد، همین! جای ابراهیم، موسی آمد، جای موسی، پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله) آمد، جای پیغمبر، امیرالمومنین (علیه السلام) آمد، جای حضرت امیر، امام حسین (علیه السلام) آمد، جای این ها رهبر معظم انقلاب و امام امت آمدند، از آن طرف هم جای نمرود، فرعون آمده جای فرعون، ابوسفیان آمده جای ابوسفیان، معاویه و یزید آمده، جای آنها هم صدام و اغتشاشگران آمدند. مهره همان مهره فقط جا به جا می شوند. چه طور انسانی می تواند دم از امام امت بزند بگوید من امامی هستم، در خط امام هستم وقتی به تمثال امام به عکس امام اهانت می شود این دهان را مهر بزند و هیچ چیز نگوید، این مسلمان است؟

از این ها بگذریم. فرض کنید با امام امت مشکل داریم، فرض کنیم با رهبر انقلاب مشکل دارید، روز عاشورا مگر ندید با حسین چه کار کردند؟ یک روزی در کربلا سر حسین بریدند، کف زند، هلهله کردند، رقصیدند. همان روز در ایران پرچم حسین را آتش زدند، کف زدند، هلهله کردند، رقصیدند. اگر با انقلاب و امام مشکل دارید با حسین هم مشکل دارید؟ چرا چیزی نگفتید؟ چرا اعتراض نکردید؟ چرا فریاد نزدید؟ چرا ظلم را دیدید و    سکوت مرگبار انتخاب کردید؟ چرا چیزی نگفتید؟

من همین جا به صراحت اعلام می کنم بین همه ی این جمع و حضرت معصومه اعلام می کنم اگر حرف من را قبول دارید با صلوات تأبید کنید اول گوش کنید به خدای عالم قسم رهبرا! یک جان بیشتر نداریم، در راهت، راحت فدا می کنیم، خیلی راحت فدا می کنیم!زیرا توِ رهبر معظم را الگوی اسلام می دانیم. رهبرِ مدّبر، رهبرِ مدیر، رهبری که فقط برای خدا کار می کند، برای خدا حرف می زند، برای خدا اقدام می کند، چون شما را نماینده امام زمان دیدیم، برای اهدافت از جانمان راحت می گذریم. این مردم این جا هستند و سراسر ایران اگر ساکت هستند و اگر چیزی نمی گویند آیا فقط نظاره گر صحنه هستند؟ آقا تظاهرت بیایید؛ چشم. آقا شعار بدهید؛ چشم. رهبرا! را به خدای عالم قسم، اشاره اگر بکند همین مردم یک صبح تا ظهر قائله را تمام می کنند. این هاپشیزی نیستدند. یک چهار و دو تا نصفی یک جا جمع شده اند، چهارتا شعار بدهند. این ها کی هستند مگه؟ چون رهبری فرمودند سکوت چشم، بالای سر می گذاریم آقا لب تر کنید. حالیشان می کینم این ها کی هستند، و ما کی هستیم. حالیشان می کنیم! این ها رقمی نیستند. یک اشاره کردند در تمام شهرها جمعیت مثل سیل موج می زد.

و یک برداشت خودم دارم، روز عاشورا آن جنایت را کردند، دل مسلمانان را خون کردند، اشکها بر دیده ها جاری کردند، کار بسیار بدی انجام دادند اما من در همین کار آنها یک نقطه ی روشن می بینم. اگر تا به حال با رهبر طرف بودند، اگر تا به حال با امام طرف بودند، اگر تا به حال با حزب الله طرف بودند، الان با حسین طرف شدند و این علامت نابودی این هاست.

عزیزان من؛ برای رهبری خیلی دعا کنید برای رهبری توی دعاهاتان و صلواتتان ،زیارت هایتان، دل شب هایتان، به این وجود پاک، وجود مقدس خیلی دعا کنید. این جا باز به صراحت، نظرم خودم را می گویم، اگر پاکستان یک طالبان دارد، اگر افغانستان یک طالبان دارد، ایران طالبان زیاد دارد که قد علم کند به ناموس افراد هم رحم نکند. این فتته را رهبری با تدبیر خواباندند. برای رهبری خیلی دعا کنید. برای خودتان صدقه می دهید، برای افراد صدقه می دهید برای رهبری بیشتر صدقه بدهید. این عزیز باید به سلامت بماند. و إن شاء الله باشیم زمانی را که می بینیم رهبر معظم انقلاب پرچم انقلاب را به دست مولایشان دادند و صاحب انقلاب بیاید ان شاءالله.

 


حجت الاسلام والمسلمین توكل

نقل از سایت وان آنلاین





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


درباره وبلاگ



مدیر وبلاگ : پرواز
نویسندگان
نظرسنجی
نظر شما در مورد انتخاب موضوعات مذهبی برای این وبلاگ چگونه است؟





جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :